شمارهٔ ۱۱۰۵ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
منم آن زاهد دورِ زمانه
که باشم ساکنِ خمّارخانه
گهی پوشیده رنگ صوفیانه
گهی بسته قبای کافرانه
گهی از کار دنیا بر کرانه
گهی در بندِ دام از حرص دانه
گهی دایر چو پرگار زمانه
گهی ساکن چو نقطه در میانه
گهی قارون به گنجِ شایگانه
گهی پول سیه در خان و مان نه
گهی جان کرده قربان عاشقانه
گهی از سایه ترسان بد دلانه
گهی مرغ خرد را آشیانه
گهی تیر ملامت را نشانه
گهی بر سدرهام کرّوبیانه
گهی بر خاک ره چون آستانه
نزاری چند از افسون و فسانه
چنین بر خود چه میجویی بهانه
چه خیزد زین حدیث عامیانه
ز پا تا کی شوی با سر چو شانه
اگر خواهی حیات جاودانه
به یکرنگی توانی شد یگانه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر مواجهه شاعر با تناقضات زندگی و احساسات متفاوت اوست. او خود را به عنوان زاهدی معرفی میکند که در دنیای متضاد و متغیر زندگی میکند. در حالی که گاهی به جنبههای روحانی و صوفیانه متمایل است، گاهی هم به دنیا و مادیات نزدیک میشود. لحظاتی از حرص و طمع رنج میبرد و گاهی از عشق و قربانی کردن جان سخن میگوید. در نهایت، شاعر به یک ضرورت اشاره میکند: اگر خواهان زندگی ابدی و حقیقی هستی، باید به یکرنگی و ثبات درونی برسید.