نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۱ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دلم چو زلف پریشان دوست پر تاب است

ز سوزناکی چو ماهیی که بر تابه‌ست

از آن زمان که بدیدم پر آب چشمانش

کنار من ز سرشک دو دیده غرقاب است

گزاف نیست ز سیلاب دیده گر گویم

به جنت بحر کنارم محیط پایاب است

چو پیش چشم بر استد خیال ابروی دوست

گمان برم که مرا روی در دو محراب است

محققان نپسندند بر دو قبله نماز

دو سکه بر درمی کار مرد قلّاب است

تهی شده ست دماغم ز فرط بیداری

ولی چه سود که بختم همیشه در خواب است

دگر کسان ز رقیبان دوست بگریزند

پناه جان نزاری جواز بوّاب است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از احساسات عاشقانه و غمگین خود سخن می‌گوید. او مانند زلف پریشان معشوق، دلش پر از تشویش و شوق است. حس می‌کند که صحنهٔ چشمان معشوق او را به شدت تحت تاثیر قرار داده و دلش غرق در اشک است. او با اشاره به سیلاب اشک‌هایش، از شدت عواطفش سخن می‌گوید و به این نکته اشاره می‌کند که فکر معشوقش برایش به گونه‌ای است که او را به دو محراب می‌برد. این دو محراب نشان‌دهندهٔ اهمیت و تقدس عشق اوست. شاعر احساس می‌کند که در دنیا تنهاست و به نوعی در خواب و بی‌خبری از واقعیت‌ها به سر می‌برد. همچنین اشاره می‌کند که دیگران از رقیبان معشوق فرار می‌کنند و تنها پناهگاه او، عشق و محبت است.