شمارهٔ ۱۱۱۷ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
گر هیچ به کویِ ما کنی رای
بر خانه ی چشم ما فرود آی
گرچه نبود چو من گدا را
در خوردِ نزولِ پادشا جای
زان روی که خانه خانه ی تست
زنهار مضایقت مفرمای
تا پیش کشی کنیم حالی
از حقّه ی دیده ی گهرزای
پروای کسی دگر ندارم
از توبه خودم کدام پروای
دریاب که شد ز دست کارم
آخر گذری کن از سرِ پای
ای سرو روان به موسم گل
روزی به طوافِ باغ ما آی
هم بلبل را چو من در آشوب
هم باغ به روی خود بیارای
گو باد نزاری و به زاری
آیا بود این سعادتم وای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به دعوت و درخواست شاعر از معشوق اشاره دارد. شاعر از معشوق میخواهد که به کوی او بیاید و خود را نگران حضور دیگران نکند، زیرا خانه او در واقع خانه معشوق است. او از معشوق میخواهد فرصتی برای دیدار فراهم کند و از ناراحتی خود بگوید. هواخواهان معشوق و بلبلانی چون او نیز در شوق و شورند و شاعر امیدوار است که معشوق روزی به باغ او بیاید و آنجا را زینت بخشد. در نهایت، شاعر از وضعیتی که در آن قرار دارد، ابراز ناامیدی و افسوس میکند.