شمارهٔ ۱۱۱۶ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
غم نخواهم خورد گر دنیا سرآید گو سرآی
مطربا خوش میزن و خوش میخور و خوش میسرای
عمر باقی چیست نقدالوقت را دریافتن
کس نخواهد ماند جاویدان درین فانی سرای
پایمردی تا به دست آری منه سر بر زمین
خیز حبلالله بگیر از چاه ظلمت بر سر آی
گر نداری باورم اینک گواهم عادل است
در کلامالله بیابی گر بخوانی چند جای
گر نمیخواهی که در ظلمت بمانی، بازگرد
از همه دیوانِ مردم چهره ی ابلیس رای
پیش از آن کت مالک قصّاب بگشاید ز هم
مُهرههای پشت، مِهر از کیسه ی زر برگشای
آن که بر هم میفزاید زر به زرق و زور وظلم
گر تواند یک نفس در زندگانی گو فزای
ساقیا بر دست من نه جام شوق انگیز عشق
تا چنان گردم که پای از سر ندانم سر ز پای
پُر به من ده ساغری امشب که فردا در بهشت
ساغری پُر از شراب خاص بدهادت خدای
روح بی می بیصفا باشد ازین جا گفتهاند
اهل حکمت جام می را صیقل ظلمت زدای
جام کیخسرو که میگویند میدانی که چیست
سینه ی مردان حق جامی بود گیتی نمای
در خراباتی که مرداناند با تو هرچه هست
از برون بگذار چون گفتند بسمالله درآی
دولت باقی ز فرّ سایه ی مردان طلب
نه ز پرّ استخوان پرورده ی مسکین همای
رمز با اربابِ معنی میرود اندیشه نیست
صدق میگویی نزاری حاسدت گو ژاژخای
دشمنم را گو دهل میزن که من بی همدمی
دم نخواهم زد بدان گو باد پیماید چو نای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به اهمیت زندگی و لذت بردن از لحظات آن اشاره میکند. او میگوید که نباید غمگین شد چرا که دنیا فانی است و هیچ کس در این مکان جاویدان نمیماند. او به خوشگذرانی و مینوشی دعوت کرده و از زیباییهای زندگی یاد میکند. همچنین به ظلمت و بیحالی اشاره کرده و میگوید که باید از آن دوری کرد و به راستایی روشن بازگشت. در نهایت، او بر این باور است که شادی و عشق مسائلی هستند که باید به آنها پرداخته شود و در نهایت زندگی باید بر مبنای حقیقت و صداقت باشد.