نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۲۴ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

رفتی و صیدِ خاطر احباب کرده‌ای

قلّاب شوق ز دلِ اصحاب کرده‌ای

دل برده‌ای و تاختن آورده‌ای به جان

آهسته‌تر که زهره‌ی ما آب کرده‌ای

بس زاهدانِ خشک که در بحرِ زهدشان

کشتی ز ره ببرده و غرقاب کرده‌ای

بس ساکنانِ کنج خرابات را که باز

خلوت‌نشین گوشه‌ی محراب کرده‌ای

شب‌ها که ما ز شوقِ تو تا روز کرده‌ایم

تو همچو بختِ خفته‌ی ما خواب کرده‌ای

ما را که یک دقیقه نصیب است ز آفتاب

ساعت شناس‌تر ز سترلاب کرده‌ای

خصمی مسلّط است که بر ما گماشتی

گفتم مگر رقیبی بوّاب کرده‌ای

نی عقل و نی فراغت و نی دل نزاریا

اثبات عاشقی به چه اسباب کرده‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است که به احساسات عاشقانه و تأثیرات آن بر زندگی شاعر می‌پردازد. شاعر از رفتن محبوبش صحبت می‌کند که باعث شده دیگران را تحت تأثیر قرار دهد و دل‌ها را تسخیر کند. او به زاهدان خشک و ساکنان خرابات اشاره می‌کند که در اثر جذبه محبوب غرق می‌شوند. شاعر همچنین به خواب بودن محبوبش در حالی که او و دیگران برایش شوق و انتظار می‌کشند، اشاره می‌کند. در نهایت، او به ناتوانی عقل و دلش در مواجهه با عشق اشاره می‌کند و از محبوب می‌پرسد که به چه دلیلی این همه تأثیر را بر او گذاشته است.