شمارهٔ ۱۱۲۶ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
مردمان گویند از می توبه تا کی کردهای
باز لعبت بازی دیگر برون آوردهای
با که بر هم بستهای این نقش و این شَین از کجاست
نذر تا کی کردهای سوگند تا کی خوردهای
گه مقصّروار در بحث مراتب ماندهای
گه علم چون غالیان بر بامِ عالم بردهای
گاه در دعوت سخن با آسمان پیوستهای
گاه در وحدت بساطِ لامکان گستردهای
در تنآسانی دل و دست از دو عالم شستهای
در مسلمانی خدا و خلق را آزردهای
در فضولی هر چه تضییقی کنی دَه حرفتی
در دورویی هر چه تخفیفی کنی صد مردهای
خشک و تر در خرمنِ لاغیر بر هم سوختی
در میان آتش کثرت هنوز افسردهای
این همه هستم که میگویید و زینها بیشتر
چون کنم پروردگارا گرچنان پروردهای
تا نزاری از کجا پیدا کند خطِ جواز
گر ز لوح حرفتش حرفِ نعم بستردهای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نوعی انتقاد از انسانهاست که در تلاشند از می (شراب) توبه کنند، اما همچنان به گناهانی مانند اعمال دوگانه و بازی با ایمان خود ادامه میدهند. شاعر به وضوح بیثباتی و تناقضات در رفتار و گفتار مردم را نشان میدهد. او اشاره میکند که فرد به دنبال علم و وحدت است، اما در عمل میبیند که دل و دست خود را از هر دو جهان جدا کرده و آرامش را از دست داده است. همچنین، نقدی به مسلمانی که خدا و خلق را آزار میدهد و به کسانی که در دین فضولی میکنند، میکند. در نهایت، شاعر از خداوند میخواهد که اگر او را چنین پرورده، پس چگونه میتواند پاسخگوی این وضعیت باشد. این شعر به تضادها و چالشهای روحی انسانها در جستجوی حقیقت و معنویت میپردازد.