شمارهٔ ۱۱۲۵ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا در خرابه ی دلِ ما خانه کردهای
خلوتسرای سینه چو کاشانه کردهای
کنج دلم نه لایق گنج غم تو بود
آری مقامِ گنج به ویرانه کردهای
آن بود بس مرا که شدم آشنای تو
یکبارهام ز مشغله بیگانه کردهای
یک جرعه بیقرار کند پیل مست را
زین باده بر سرم که به پیمانه کردهای
دیوانه گر به سلسله عاقل شود چرا
ما را به زلفِ سلسله دیوانه کردهای
خالِ لبت به دولتِ این حالم اوفکند
دربندِ دامم از پی این دانه کردهای
خود را به چشم مدّعیان وانمودهای
اندر زبانِ خلق چو افسانه کردهای
منمای شمعِ روی به هر کس که خلق را
نادیده بر جمال چو پروانه کردهای
یکباره پرده از سَرِ سِر برگرفتهای
خوش رفتهای نزاری و مردانه کردهای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به احساسات و تأثیرات عشق و غم در دل اشاره میکند. او میگوید که حضور معشوق در خرابه دلش، باعث ایجاد خلوت و آسایش در سینهاش شده و مقام درد را در این ویرانی پذیرفته است. شاعر به آشنایی با معشوق اشاره میکند که او را از مشغلههای دیگر جدا کرده و از عشقی که به او دارد، دیوانه شده است. همچنین به تأثیر خال لب معشوق و جاذبهاش اشاره میکند و از اینکه خود را به انبوه مدعیان نشان داده، سخن میگوید. در نهایت، شاعر از معشوق میخواهد که زیباییاش را پنهان نکند و او را با دیگران مقایسه نکند. به طور کلی، این شعر بیانگر عشق عمیق و پیچیدگیهای آن است.