نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۳۵ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ما را ز دهانِ تو نباتی

یعنی که به بوسه‌ ای براتی

شکرانه ی روزگارِ خود را

از گوشه ی لب بده زکاتی

شیرین‌تر و نغزتر نباشد

در مصر ازین شکر نباتی

در چشمه ی آفتاب نبود

چون لعل تو چشمه ی حیاتی

بنشین برِ ما دمی که برخاست

از چشمه ی چشم ما فراتی

بر وعده ی انتظار وصلت

تا صبر کنیم کو ثباتی

ای یار به چشمِ پاک‌بازان

از جانب ما کن التفاتی

این عشق نه بر لب و دهانست

به زین بشنو زمن صفاتی

مستغرقِ عشق چیست دانی

ذاتی شده متحد به ذاتی

خودبینی و آرزو پرستی

رهیابی و پروریده لاتی

بشتاب نزاریا در آن کوش

کز خویشتنت بود نجاتی

زین نجد به وجد بر سر آیی

مغرور مشو به مسکراتی

تا زنده شوی بمیر بی‌مرگ

خود بر همه واجب است ماتی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و ارتباط عمیق با معشوق است. شاعر به زیبایی معشوق اشاره می‌کند و بوسه‌ی او را مایه‌ی شکرگزاری از روزگار می‌داند. او به شیرینی و لذت عشق اشاره دارد و می‌گوید این عشق فراتر از ظاهر و لب و دهان است و به عمق وجود انسان مربوط می‌شود. شاعر از معشوق می‌خواهد تا به او توجه کند و به او یادآوری می‌کند که این عشق به معنای از خودگذشتگی و فراموشی خودبینی است. او همچنین به اهمیت دوری از فریب‌های دنیوی و رسیدن به حقیقت عشق اشاره می‌کند و از معشوق می‌خواهد که بر او بنشیند و از چشمه‌ی عشق او بنوشد. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید دارد که در عشق واقعی، انسان باید از خود بگذرد تا به حقیقت و حیات واقعی دست یابد.