شمارهٔ ۱۱۴۰ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
گر مستی و گر هواپرستی
از ما بگذر چنان که هستی
در شور که در هوای شیرین
هم شیفتگی به است و مستی
چون سدره اگر بلند قدری
با همت خود هنوز پستی
لافی زدی از مصاف وحدت
وز حملهی اولین بجستی
اندیشه کن از جنود ارواح
یاد آر ز ساغر الستی
با ما به وفاق عهد کردی
وز ما به نفاق برشکستی
سودت نکند ثناسرایی
چون سینهی سرّ ما بخستی
دستان چه کنی که پورِ دستان
شمشیر همی زند دو دستی
رسوا کندت نزاریا عشق
گر قلب به ناقدان فرستی
با خویش چه میکنی ز خود دور
بیخویشتنی و بباش و رستی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن فارسی به موضوعاتی چون عشق، وحدت و خودشناسی میپردازد. شاعر از افرادی که در پی لذتهای زودگذر و دنیا هستند میخواهد که از خود بگذرند و به حقیقت وجودی خویش پی ببرند. اشاره به وحدت و تفرقه، اهمیت همدلی و صداقت در روابط انسانی و خطرات دوری از خویش از دیگر نکات مهم این شعر است. شاعر بر این باور است که در دنیای شور و شیرینی، باید به عمق وجود و عشق واقعی توجه کرد و از فرصتهای روحانی بهره برد. همچنین تأکید میکند که توجه به دنیا و جستجوی نفع شخصی، انسان را از حقیقت دور میسازد.