شمارهٔ ۱۱۴۴ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نگارا یاد میداری که با ما عهد پیوستی
چرا پیوند ببریدی چرا سوگند بشکستی
چو ما را ملک دل کردی و ملک جان زدی بر هم
قبای عهد بگشادی کمر برخون ما بستی
چنان یکباره ببریدی و ترک دوستی کردی
که مکتوبات یاران را جوابی باز نفرستی
قیامت میکند حسنت تعالی الله زهی فتنه
فغان برخاست از مردم به هر محفل که بنشستی
قبول دوستی کردی وداع وایهی خود کن
که ممکن نیست جان بردن ازین دعوی که پیوستی
به پای خم نشستی سر بنه گردن مکش یارا
که پیل مست را با او خطا باشد زبردستی
هنوز افسرده پندارد که خواهد مست شد وقتی
اگر نقدی به دست آری ازین پس نسیه نپرستی
کسی از من نمیگوید به هشیاران که ای خامان
نزاری از الست آورد با خود این همه مستی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به معشوق خود میگوید که چرا به عهد و پیمانشان وفا نکرده و رابطه را قطع کرده است. او یادآوری میکند که معشوق قلب و جانش را به خود سپرده و این رفتار او از نظر وی غیرقابل توجیه است. شاعر از زیبایی معشوق و اثراتی که این زیبایی بر مردم دارد سخن میگوید و از او میخواهد که دوباره دوستی را بپذیرد. در ادامه، او به معشوق هشدار میدهد که نباید در پی الکلیسم باشد و از آن غافل شود. او همچنین به دیگران اشاره میکند که نباید این گونه بیپروا و شاد باشند در حالی که عهدی بر دوش دارند. در نهایت، شاعر از حال خود میگوید که هرچند افسرده است، هنوز امید دارد که روزی دوباره مستی و شادابی را پیدا کند.