نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۴۹ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا در جهان پدید بود سرو قامتی

ما را ز عاشقی نبود استقامتی

مستیم تا به روزِ قیامت ز جام عشق

بل گر بود ز بعد ِ قیامت قیامتی

هم دوستان دهند به شفقت نصیحتم

هم دشمنان کنند به رغبت ملامتی

دی شحنه گفت رو به سلامت فرو نشین

تا بر نخیزد از تو به هر سو علامتی

گفتم که مردِ عاشق ازین پند فارغ است

کاندر بلایِ عشق نباشد سلامتی

گفتا غرامتت بستانم که عاشقی

گفتم نه صعب تر ز جدایی غرامتی

آن ها که از مجاهده ی عشق واقف اند

بهزین کنند در حق ِ عاشق کرامتی

فریاد کز ندیمی ِ نامحرمان ِ عشق

هر لحظه می‌رسد به نزاری ندامتی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان حال و مقام عاشقان می‌پردازد. او می‌گوید که عشق باعث مستی و بی‌قراری است و عاشقان از پند و نصیحت دوستان و ملامت دشمنان بی‌خبرند. همچنین اشاره می‌کند که عاشق اگرچه در بلای عشق قرار دارد، از سلامتی فارغ است و جدایی را از هر غرامت سخت‌تر می‌داند. در پایان، فریادهای عاشقان از درد و ندامت ناشی از عشق به گوش می‌رسد. در کل، شعر به توصیف چالش‌ها و شور و شوق‌های عاشقی می‌پردازد.