نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۵ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

عشق فرمانده موجودات است

هر چه نه زنده بدو شد مات است

طم‌طراقی که درو می بندند

آن نه عشق است همه طامات است

عشق نه شین و نه عین و نه قاف

عشق نوریست که بی ظلمات است

عشق امریست به حکم اکرام

حیرت خلق برین اثبات است

عقل چون شب پره در پرتو عشق

چون زبون است عجب حالات است

گرچه هر آن کس زانجا که وی است

در تصانیف بسی آیات است

زین طرف غالیِ با تقصیرست

زان قبل قاصر با علّات است

حق ز ما بین طلب کن کانجا

متحد ذات محق با ذات است

گردن افراشتن از عصیان است

دل نگه داشتن از طاعات است

حاضر وقت سعادت می باش

در حضورست نه در اوقات است

بی نصیب آمده از نقد الوقت

منتظر در خطر آفات است

هیچ جز دوست نزاری مپرست

هر چه دیگر بپرستی لات است

سست عزم است که هم‌چون ضعفا

غرض از طاعت او جنات است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مفهومی عمیق از عشق و تأثیر آن بر زندگی موجودات می‌پردازد. عشق را به عنوان نیرویی فرمانده و حاکم معرفی می‌کند که همه چیز غیر از آن در سایه‌اش قرار دارد. در اینجا عشق به عنوان نوری توصیف می‌شود که از ظلمات فراتر است و عقل را در پرتو خود به حالت حیرت می‌کشاند. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که عشق امری مقدس و محترم است و انسان‌ها باید در این بستر درک کنند که خلوص نیت و ارتباط با عشق واقعی از طاعات و عبادت‌ها مهم‌تر است. در نهایت، توصیه می‌شود که تنها عشق و دوستی را بپرستیم و از پیروی از امور غیرمعنی و بی‌محتوا بپرهیزیم.