شمارهٔ ۱۱۵۵ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
مرا جز تو باری نباشد مرادی
که وحدت نبودست بی اتحادی
به عقد ِ بناگوشِ تست اعتقادم
جز اینم نباشد دگر اعتقادی
اگر نه به تو زنده باشم چه باشم
چو بر رویِ دیوارِ نقش عِمادی
چو هست این محبت زمبدایِ فطرت
نه ممکن که مبدا بود بی معادی
به هرزه نباشد هم آخر ز جایی
طمع کرده ام در حصولِ مرادی
گشادی درآید به کارم که آخر
کمر بسته ام از پی انقیادی
به دست آورم عاقبت پای مردی
به سر وقت ما آخر افتد جوادی
وصال تو ممکن که گردد میسر
بکوشم که هم واجب است اجتهادی
گرت دل ز سنگ است هم جنبشی کن
نزاری نباشی کم از هر جمادی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به عشق و ارتباط عمیق خود با محبوبش اشاره میکند. او میگوید که هیچ آرزویی جز وصال محبوب ندارد و هیچ اعتقادی جز عشق به او برایش وجود ندارد. شاعر به وحدت و اتحاد عشق اشاره میکند و بیان میکند که عشق حقیقی بدون ارتباط و اتحاد ممکن نیست. او اشاره دارد که زندگیاش بیمحبوب بیمعناست و تلاش میکند تا به این محبت برسد. در نهایت، شاعر به عزم و ارادهاش برای دستیابی به این عشق اشاره کرده و از محبوبش میخواهد که همواره در حال حرکت و احساس باشد، حتی اگر دلش سنگی باشد.