شمارهٔ ۱۱۵۷ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
اگر به کلبه احزان ما گذر کردی
فضای کلبه ما جنّتی دگر کردی
و گرچه در نظر حُسن او نمیآییم
چه بودی ار ز سر لطف یک نظر کردی
نکرد ناله زارم در او اثر هرگز
که گر به کوه رسد دل به حجر کردی
به یک اشارت اگر خواستی از گوشه چشم
هزار گونه غم از جان من بهدر کردی
چه میکنم ز خبر کاشکی مرا یاری
درآمدی و به یک یار بیخبر کردی
بمردم از من و رحمت نمیکند بر من
نمیرود به شفاعت کسی مگر کردی
برون شوی که از این نیمجان خلاص شوم
نمیکند هم و افسوس کاینقدر کردی
از این دو وجهبرون نیست کاشکی یک روز
ثواب بیش بدی هر چه بیشتر کردی
بس از خیال نزاری مُحال بیش مگوی
اگر چنان که نکردی وگر کردی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساس تنهایی و اندوه خود در کلبهای که پر از غم و حزن است، میگوید. او به محبوبش اشاره میکند و از او میخواهد که با یک نگاه مهربانانه به او رحم کند، زیرا هرچند او در نظر محبوب چیزی به حساب نمیآید، اما وجودش برای او بسیار ارزشمند است. شاعر ابراز میکند که نالهها و دردهایش به محبوبش اثر نمیگذارد و به همین دلیل احساس ناامیدی میکند. او آرزو میکند که روزی محبوبش به او توجه کند و به او کمک کند تا از رنجهایش رها شود. در نهایت، او درنگ و تردید در تصمیماتش را به چالش میکشد و از محبوبش میخواهد که اگر هنوز بر او رحمی دارد، به او نشان دهد.