نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۶۵ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

ای نوبهارِ خوبی از چهره تو وَردی

وی خلدِ جاودانی از کوچه تو گردی

عشقِ تو را نشایند اشتردلانِ نازک

تسلیم را بباید مردی و شیر مردی

هر دل شکسته ای را در خاطر از تو شوری

هر درد خواره ای را در سینه از تو دردی

انکار ما نکردی صاحب غرض به خیره

گر تا به روز یک شب با ما قدم سپردی

چندان سرشک رانم کز آبِ دیده رویم

هم چون شفق بباشد هر آفتاب زردی

جان من ار نبودی بیمارِ چشمِ مستت

چندین غذایِ تن را خونابِ دل نخوردی

زلفت مگر نزاری در خواب دید زیرا

زنجیر اگر ندیدی دیوانگی نکردی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت محبوبش اشاره می‌کند و او را به عنوان نمادی از بهار و بهشت معرفی می‌کند. عشق به او به دل‌های شکسته آرامش و تسکین می‌بخشد و وجودش بر دل‌های دردمند سایه می‌افکند. شاعر بیان می‌کند که استعداد و زیبایی محبوبش برچهره اش چنان تأثیر می‌گذارد که تحمل آن دشوار است و نقص‌ها و دردها تحت تاثیر عشق او محو می‌شوند. همچنین، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که اگر محبوبش لحظه‌ای با او باشد، به اندازه‌ای اشک خواهد ریخت که می‌تواند دریا را پر کند. در نهایت، او به دیوانگی و اعتیاد به زیبایی محبوبش اشاره می‌کند و می‌گوید که در نبود او، زندگی معنایی ندارد.