شمارهٔ ۱۱۶۹ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
رسید جان به دهانم ز آرزومندی
مقام مرحمت است این نه موضعِ تندی
سزا منم به عقوبت گناه کار منم
زبانِ بیگنهت را به هرزه میبندی
اگر به خونِ منت رغبتیست بسمالله
مرا چه به ز متاعی که آن تو بپسندی
دگر جواب سلامم نمیدهی شاید
رضا رضایِ تو مخدومی و خداوندی
ولی به خلعتِ دشنام لطف کن باری
که از عتابِ توم حاصل است خرسندی
نظر ز کارِ من دل شکسته باز مگیر
بود که در سرت افتد که باز پیوندی
به هر دو دیده کند بندگیِ خاکِ درت
نزاریی که پدر را نکرد فرزندی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر با بیان احساسات عمیق خود به خداوند، از وضعیت خود و رابطهاش با او سخن میگوید. او از آرزوهایش میگوید که به در آستان خداوند رسیده و اظهار میکند که باید برای گناهانش تنبیه شود. شاعر با اشاره به دشواریهای ارتباطش با خدا، نشان میدهد که ممکن است به دلیل رفتارهایش پاسخ دعا و سلامش را نگیرد. او در نهایت خواستار رحمت و عفو خداوند است و بیان میکند که حتی در سختترین شرایط، به بندگی و وابستگی خود به خداوند ادامه میدهد. شاعر از خداوند میخواهد که او را مورد لطف قرار دهد و از عتابها و دشنامها بگذرد، چرا که این نوع برخورد باعث خرسندی اوست.