شمارهٔ ۱۱۷۲ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
مرحبا مرحبا کجا بودی
دیر شد تا جمال ننمودی
یک دمم در حضور ننشتی
یک شبم در کنار نغنودی
برشکستی و دیر پیوستی
سیر گشتی ز ما بدین زودی
درِ خلوت سرایِ ما اکنون
قفل کردی و باز نگشودی
خبری گوی صوفیانه بتا
تا ز ابرام ما بیاسودی
تو خود از بدوِ فطرتِ اُولا
در کنارِ خیالِ ما بودی
سخنی در تعارفِ ارواح
گفته بودیم با تو نشنودی
مشرک ار خواندهای نزاری را
هم هنوزش به وجه نبسودی
راست گفتی که پیشِ وجهِ خیال
خونش از دیدهها بپالودی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات به دلتنگی و نیاز به حضور محبوب میپردازد. او با توصیف احساساتش، از دیر رسیدن محبوب و نبودنش در کنار خود شکایت میکند. شاعر به یاد آورده که محبوب به راحتی از جمع آنها دور شده و در این مدت، او را فراموش کرده است. او از محبوب میخواهد که خبری صوفیانه به او برساند تا از این اوضاع رهایی یابد. در نهایت، شاعر به نوعی از ارتباط عمیق با محبوب اشاره میکند و به حسرت و انتظار خود برای دیدار او ادامه میدهد.