شمارهٔ ۱۱۸ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای یار برشکسته از ما این چه عادت است
آخر بیا که روی تو دیدن سعادت است
بیمار رنج برده ی دیرینهی توام
ما را چنان بپرس که شرط عیادت است
خود اشتیاق روی تو از هر چه در خیال
ممکن بود که شرح پذیرد زیادت است
مشنوکه مهرت از دل تنگم برون رود
بدگوی را هر آینه تخلیط عادت است
ایمانی من درست به بالای چست تست
در نفی لا نه اول حرف شهادت است
دیرینه دوستی تو هم راه جان ماست
ما راز بدو کون به تو این ارادت است
گر می کشد نزاری و گرمی نوازدت
تو مستفید باش که زو استفادت است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر عاشقانه به نمایش عواطف و احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوق میپردازد. شاعر با ابراز حسرت و longing به معشوق میگوید که دیدن او موجب سعادت است و خود را بیمار عشق او توصیف میکند. او از معشوق میخواهد که به او توجه کند و میگوید علاقهاش به او بسیار عمیقتر از آن است که بتوان به راحتی شرح داد. شاعر همچنین به دوستی دیرینهاش اشاره میکند و تأکید میکند که این دوستی جزئی از وجود اوست. در نهایت، پیام شعر این است که حتی در سختیها و مشکلات، عشق و ارتباط با معشوق میتواند باعث بهرهمندی و شادی باشد.