نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۸۰ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)

گر هیچ شریف‌تر ز می بودی

آن چیز حرام‌تر ز وی بودی

آمیخته با خبیث شد گر نه

مشهور جان خبث کی بودی

گر نفسِ خبیث را بدانندی

مخصوص چرا به خبث می بودی

از بدوِ وجود سیر کردی گر

در راهِ عدم نشانِ پی بودی

گر هیچ به طمطراقِ عقل استی

پس نطعِ سمای عشق طی بودی

با عشق نشست و خاست کردی عقل

گر رجعتِ او به اصلِ شی بودی

در ظلّ ِ لوایِ عشق بنشستی

با مردِ محبّت ار لوی بودی

مجنون در و دشت و کوه نگرفتی

گر هیچ رهش به سویِ حی بودی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تمایز میان چیزهای با ارزش و زشت پرداخته و می‌گوید که اگر هیچ چیز شریف‌تری از می (شراب) وجود نداشت، آن چیز حرام‌تر از آن خواهد بود. شاعر به ارتباط بین عشق و عقل اشاره کرده و می‌گوید که اگر عقل در مسیر عشق قرار بگیرد، به دنبال حقیقت خواهد بود. او همچنین به عشق مجنون اشاره کرده و تأکید می‌کند که اگر مجنون واقعاً به سمت عشق رهسپار می‌شد، دیگر در بیابان‌ها و دشت‌ها سرگردان نمی‌ماند. به طور کلی، شعر بررسی می‌کند که عشق و عقل چگونه می‌توانند با هم در ارتباط باشند و چه تأثیری بر جوهر انسانی دارند.