شمارهٔ ۱۱۸۵ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
باز جهان تازه کرد قدرتِ باری
باده بده بر نسیمِ بادِ بهاری
گُل بُنِ بشکفته و طراوت و زینت
بلبلِ شوریده و شفاعت و زاری
باد چو زلفِ بنفشه کرد به شانه
گل چه کند در برابر آینهداری
بویِ خوشِ لاله در تنوره ی آتش
قاعده ی مجمرست و عودِ قِماری
خاصه درین وقت کز خواص تناسخ
بیدق شطرنج میکنند سواری
مشتبهی گفته شد به عادتِ شاعر
مذهبِ ما را از آن طرف نشماری
هیچت اگر از حیات هیچ نصیبی
هست که حدّ ِ دواب باز گذاری
در برِ گل خفته تا سحرگه و آن گه
در شَمَرِ خُم روی و غسل برآری
ور نه برون آیی از مراتب حیوان
پس تو به فتوای عقل کم ز حماری
جنبشی اندر نبات هست و خروجی
گر تو ز گل کمتری به مرتبه خاری
بویِ ریاحین خلد باورت ار هست
نیست جز از گلستانِ طبعِ نزاری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بهار و شگفتیهای آن اشاره میکند. او از زنده شدن طبیعت و زیبایی گلها و آواز بلبلان سخن میگوید و حرکت نسیم بهاری را توصیف میکند. در اینجا، به رابطهٔ میان زندگی و مرگ و اهمیت تجربیات زندگی پرداخته میشود. شاعر به احساسات بشر و جستجوی روحانی اشاره میکند و بر تأثیر زمان و مکان بر زندگی تأکید میکند. او در نهایت به تفاوت میان انسان و حیوان اشاره میکند و میگوید که انسان باید از مراتب پستتر فراتر رود و به طبیعت و زیباییهای آن توجه کند.