نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۹۶ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

گر تو در این بیابان برگ سفر نداری

هش دار تا به عمیا سر بر خطر نداری

پاکان راه بین را هم رهبری است رهبر

ره کی بری به مقصد گر راهبر نداری

او را که مست اویی او را ازو طلب کن

زیرا به او دلیلی زو خوب تر نداری

غایب نه ای زمانی زو بر درش چه جویی

او با تو در حضورست اما خبر نداری

در غیبت و حضورش یک ذره ره نیابی

تا پرده ی حقیقت از شبهه بر نداری

آن گه که بازیابی او را از او تمام است

با غیبت و حضورش کاری دگرنداری

با تو حجاب کلی از راه بر گرفتم

بشنو ندای وحدت گر گوش کر نداری

بگذر زخود که هیچی وز هیچی هیچ ناید

تا با تو هیچ ماند زین ره گذر نداری

با زخم خار سازی در گلستان دنیا

گر هم چو گل در این ره دامان تر نداری

دیو هوا نزاری دست ظفر ندارد

گر نفس ره زنت را در پی سپر نداری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی جستجوی معنوی و خدایی پرداخته و بر اهمیت راهبری و هدایت در مسیر روحانی تأکید دارد. شاعر به خواننده می‌گوید که اگر در مسیر زندگی راهنما و رهبر نداشته باشد، ممکن است به خطر بیفتد. او خاطرنشان می‌کند که خداوند همیشه با انسان است، اما بسیاری از افراد از آن غافل هستند. در واقع، برای درک حقیقت، باید از ظواهر و پرده‌ها گذشت و به وحدت فکر کرد. همچنین، چالش‌ها و سختی‌ها در زندگی، به ویژه در جستجوی معنویت، اجتناب‌ناپذیرند، و انسان باید از خود بگذرد تا به حقیقت دست یابد. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید دارد که برای پیروزی در این مسیر، باید بر نفسانیات غلبه کرد.