نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۰۱ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نمی‌دانم چه بد کردم که نیکم زار می‌داری

تنم رنجور می‌خواهی دلم بیدار می‌داری

ز رنجم راحتی داری از آنم دیر می‌پرسی

به زاری کردنم شادی از آنم زار می‌داری

چه آزاری ز من من خود به آزاری نمی‌ارزم

چه باشم خود کی ام کز من چنین آزار می‌داری

کجا شد آن که گه‌گاهی ز دردم یاد می‌کردی

عزیزم داشتی ز اوّل به آخر خوار می‌داری

نهی بر جانِ من منّت که تیمارت همی دارم

دلم خون شد ز تیمارت نکو تیمار می‌داری

به دردی قانعم از تو به دشنامی شدم راضی

نزاری نیک بدنام است ازو زان عار می‌داری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار از احساس درد و رنجی که از سوی محبوبش متحمل شده، صحبت می‌کند. او نمی‌فهمد چرا محبوبش به او این‌گونه آسیب می‌زند و دلی نگران دارد. در عین حال، از بی‌توجهی و فراموشی محبوبش در برابر دردهایی که متحمل می‌شود، شکایت دارد و به یادآوری محبت‌های گذشته می‌پردازد. او به نوعی به ستم از سوی محبوب اشاره می‌کند و احساس می‌کند که به جای درمان، بیشتر آزار می‌بیند. در نهایت، او امیدوار است که روزی محبت و توجه واقعی محبوبش را دوباره تجربه کند.