شمارهٔ ۱۲۰۳ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
مرای ای یار ضایع میگذاری
ترّحم کن گر آمد وقت یاری
من مظلوم در دستِ تو عاجز
که داند تا تو ظالم در چه کاری
خیالت گو وداعِ جاودان کن
اگر ما را به هجران میسپاری
درست است این که از ما برشکستی
ولیکن نیست شرطِ دوست داری
چنین بیغم که با رویی چو خورشید
به یک ذرّه غمِ یاران نداری
طمع دارم ز چشمِ سرگرانت
که گه گه غمزه ای بر ما گماری
به یک شفتالو از سیب زنخدان
برآور کارِ من آبی و ناری
مرا گو می مده ساقی دگر بیش
خرابم کرد چشمانِ خماری
مرا از یادِ تو یک دم به سر نیست
که تو از بدوِ فطرت یادگاری
نزاری بی تو یک دم بر نیارد
گرم یادآوری و گر نیاری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و آلام ناشی از جدایی است. شاعر از یار خود میخواهد که به او ترحم کند و در زمان نیاز به یاری به او کمک کند. او خود را مظلوم و عاجز میبیند و از رفتار یار ناراحت است. شاعر به یاد آوری معشوق اشاره دارد و میگوید که حتی یک لحظه هم نمیتواند او را فراموش کند. او همچنین ابراز میکند که غم و دلتنگی برای یار در وجودش همیشه هست و به زیبایی یار و تأثیر آن بر زندگیاش اشاره میکند. در نهایت، شاعر از یار میخواهد که او را فراموش نکند و همیشه یادش در دلش باقی بماند.