شمارهٔ ۱۲۰۵ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
خوش ایّامی و خرّم روزگاری
که صحبت داشتم با تو یاری
دمی کاندر فراقت می برآرم
چه گویم زندگانی نیست باری
چه راحت باشدش هیچ از جوانی
کسی را کش نباشد غمگُساری
اگر بادی گذر دارد به کویت
ببین کز من نباشد بیغباری
و گر مرغی به بامت بر نشیند
بود بر بالش از من نامه واری
خرد بر صبر میدارد دلم را
قراری میدهد با بیقراری
ولیکن در هوای وصلِ خورشید
نباشد ذرّه را بس اختیاری
نزاری تا کیای کوتهنظر هان
که عمرت صرف شد در انتظاری
برو یاری به دستآور که دنیا
ندارد پیش دنیا اعتباری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر احساس دوری و غم نویسنده را از محبوبش بیان میکند. او در فراقت از معشوق نگران است و به یاد روزهای خوش گذشته میافتد. نویسنده به مشکلات عاشقانه اشاره میکند و بر این نکته تأکید میکند که زندگی بدون عشق بیمعنی است. او از گذر عمر و انتظار بیثمری که سپری میکند صحبت میکند و به دیگران توصیه میکند که به دنبال عشق واقعی باشند، زیرا دنیا ارزش انتظار بیهوده را ندارد. در نهایت، او احساس میکند که وصال معشوق تنها دارایی واقعی زندگی است و در انتظار آن است.