شمارهٔ ۱۲۰۶ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن
دل ببرد از من بتی زیبا نگاری
ماهرویی سرو قدّی گل عذاری
عاشقم عاشق بگفتم آشکارا
عاشقی چندین گناهی نیست باری
کارِ من بر رویِ نیکو حال کردن
هر کسی حالی دگر دارند و کاری
یار با ما در میان آید چه باشد
سرزنش گو می کنید از هر کناری
چون امیدِ وصل خواهد بود شاید
گر بباید برد یک چند انتظاری
هر که را بر خرمنِ گل دست باید
گو مکش انگشت باز از زخمِ خاری
گو در این دریا مرو بد دل که زان پس
نیست بیرون آمدن را اختیاری
هر که بر جان لرزد از عشقش چه حاصل
مستِ عرفان را نباشد اعتباری
در وفایِ عهدِ یاری چون نزاری
تا به دست آید بباید روزگاری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این غزل از عشق و زیبایی میگوید و احساسات عاشقانه خود را بیان میکند. او از محبوبی زیبا و دلربا صحبت میکند که دل او را برده است. عشق را نه گناه بلکه حالتی طبیعی میداند و به انتظار وصال محبوب اشاره میکند. شاعر به این نکته اشاره میکند که هر کسی شرایط و اوضاع خاص خودش را دارد و در عشق ممکن است با سختیهایی روبرو شود. او همچنین به این نکته تاکید میکند که باید منتظر ماند و صبر کرد، چرا که رسیدن به عشق و وفا نیازمند زمان و ممارست است. در نهایت، بیان میکند که عشق واقعی هیچ خطری ندارد و مستی عاشقانه واقعا معتبر است.