نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۰۹ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

مرا گر یار خواهد گفت رو بر بند زنّاری

نخواهم گفت نی خواهم زمین بوسید و گفت آری

گرم از کعبه باز آرد صلیبم در بر اندازد

خلافِ هر چه او گوید نخواهم کرد من باری

رسوم خدمت و طاعت نگه‌دارم به هر شغلی

به وسع طاقت و قوّت میان‌بندم به هر کاری

مشنّع را بگو کاین درد ننشیند به فریادی

مقلّد را بگو کاین کار برناید به گفتاری

محبّت را چو مجنونی نخواهد دید هر نجدی

انا الحق را چو حلّاجی نخواهد دید هر داری

نباشد وصل بی‌هجران و شاهد بی‌رقیب الحق

بباید طالب گل را تحمّل کردن از خاری

گزیرم نیست از یاری که باشد محرم رازی

ولیکن کمترک با دست می‌آید وفاداری

ز ظلمت منکر تعلیم دانی کی برون آید

محقّق کرده تسلیمی و مطلق کرده اقراری

محال عقل اگر خود هیچ با ما در نمی‌گیرد

میانِ ما و او دیرست تا بوده‌ست آزاری

مقاماتِ نزاری بر حقایق مشتمل باشد

بود در ضمن هر حرفی از آن رمزی و اسراری

مگر هم رنگِ ما بویی تواند برد ازین نافه

که این پی کس ‌نیارد برد بیرون جز به‌هنجاری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و حقیقت است و شاعر به بررسی پیچیدگی‌های این دو موضوع می‌پردازد. او می‌گوید که اگر محبوب بخواهد او را از مسیرش منحرف کند، به هیچ وجه تسلیم نخواهد شد و حتی اگر نشانه‌های مذهبی مانند صلیب هم در برابرش قرار گیرد، از اصل خود پیروی می‌کند. شاعر به نقش عشق می‌پردازد و می‌گوید که محبت حقیقی شبیه به حالت دیوانگی است و هر کسی نمی‌تواند آن را درک کند. او همچنین به این نکته اشاره می‌کند که وصال (وصل) بدون هجران (جدایی) ممکن نیست و هر کس که طالب حقیقت باشد، باید تحمل سختی‌ها را نیز داشته باشد. شاعر از دشواری‌های درک حقیقت می‌گوید و اینکه عقل انسان نمی‌تواند به تنهایی به آن دست یابد. در نهایت، او بر این باور است که در مقامات عرفانی، هر کلمه رمز و رازی نهفته است که باید درک شود.