شمارهٔ ۱۲۱۷ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
ترا خود نیست راه و رسمِ یاری
که یاران را معطّل می گذاری
چرا بر هیچ بی دل رحمتی نیست
چه دل داری مگر خود دل نداری
قدم سهل است بر دنیا نهادن
اگر با ما به یاری سر درآری
چنانم در میانِ جان نشستی
که پندارم همه شب در کناری
به زور و زر ندارم با تو دستی
مگر دستی برآرم هم به زاری
بدان ای دوست قدرِ دوست امروز
چنین منگر عزیزان را به خواری
چه سود آن گه که یاد آری به حسرت
که افسوس از تو ای مسکین نزاری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل به احساس دلشکستگی و ناامیدی در دوستی اشاره دارد. شاعر میگوید که یاران و دوستان را در سختیها فراموش کرده و با بیمحلی خود، آنها را معطل میگذارد. او از دوست میخواهد که به قدر دوستی را بشناسد و در سختیها در کنار هم باشد. شاعر همچنین بیان میکند که نیاز به کمک و یاری دارد و بدون دریافت محبت و همیاری از دوستان، احساس تنهایی میکند. در نهایت، او به ارزش دوستی و اهمیت آن در زندگی اشاره میکند و میگوید که تمام این حسرتها برای روزی است که از دست رفته و دیگر نمیتوان جبران کرد.