شمارهٔ ۱۲۱۰ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
یار مرا وعده داد بوس و کناری
باز ز من کرد در میانه کناری
از دو کنارم نداد دست میانی
گفت هنوز از میان بدار کناری
هر چه برآریم از میانِ تو جانا
بحر کنارم شود سفینه گذاری
دولتِ آن کس که می خورد به تنعّم
بر ز میان و کنارِ چون تو نگاری
چند ملامت کنند مدّعیانم
نیست گزیرم به هیچ حال ز یاری
رفتهام و بارها نیافتهام بار
دیدهام این بارها معاینه باری
دل نه و از یار هیچ یاوریی نه
نه ره و رویی نه دیده نه سر و کاری
جای دلم خود مزلزل است و پریشان
کاش مرا مسکنی بدی و قراری
قید شدی در کمندِ عشق نزاری
تا چه کنند از چو تو نزار شکاری
گر نه چنین بودییی چو ذرّه هوایی
کی بدییی بیثبات هم چو نزاری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات عاشقانه و دلتنگی است. شاعر از وعدههای عاشق خود سخن میگوید که بوسه و نوازش را وعده داده اما در عمل از او دوری کرده است. او احساس میکند که به رغم تلاشهایش، هیچ کمکی از یار نمیرسد و از سرگردانی و بلاتکلیفی رنج میبرد. دلش آشفتگی دارد و آرزوی آرامش و سکون میکند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که عشق به یاری و آنچه از او انتظار دارد، نرسیده و گیرافتادگی در عشق او را به شدت آزار میدهد.