شمارهٔ ۱۲۱۲ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مستفعلن فع مستفعلن فع (متقارب مثمن اثلم)
مپسند یارا ما را به خواری
کینی و بغضی با ما نداری
ما آشناییم از بدوِ فطرت
با ما چرا تو بیگانه واری
دریایِ عشقت بر اوج زد موج
ما در میانه تو بر کناری
از بیم باطل بر حق نباشی
گر دوستان را ضایع گذاری
از عهده ی عهد نتوان برون شد
آخر کم از کم کو شرط یاری
گر بر تو باشد حّقِ سلامی
می دان فریضه از حق گزاری
شاید که عمری بگذشت و هرگز
نامم نگویی یادم نیاری
دانم که آخر بر شرط اوّل
هم دست گیری هم سر در آری
امروز رحمی فردا چه حاصل
گفتن به حسرت مسکین نزاری
زاری نزاری خوردی نزاری
نای است و ناله زیرست و زاری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساساتی چون درد و ناامیدی میپردازد. شاعر از یاری و دوستی میگوید و از بیتوجهی و بیگانهگی معشوق خود گلایه دارد. او به عشق و ارتباط عمیق خود با معشوق اشاره کرده و ابراز میکند که حتی اگر زمان زیادی بگذرد و او را فراموش کند، هنوز هم به یاد اولویتها و تعهداتی که نسبت به یکدیگر دارند، خواهد بود. در نهایت، شاعر از حسرت و اندوه سخن میگوید و به احوالات نالهآور و زاری اشاره میکند.