نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۱۱ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)

آرزو می کندم با تو شبی بوس و کناری

باز بر گردن من زلف تو پیچیده چو ماری

گر به گل زار وصالم نبود راه چه بودی

کز صبا یافتمی بویِ عرق چین تو باری

بر درت گر نگذارند که چون حلقه بپایم

چه شود بر سر کویت بنشینم چو غباری

دردِ شیرین نبود بی سببِ شور رقیبان

دامنِ گل نبود بی ضرر زحمت خاری

توبه بر دستِ نگارین تو خواهم که کنم من

گر به دست چو منی بازفتد چون تو نگاری

عشق اگر در سرِ کار تو کند دین و دلِ من

گو بکن بهر خدا را به ازینم سر و کاری

زر و زیور که در آویخته ای می نگذارد

که به گوشِ تو درآید سحری ناله ی زاری

زاریِ زارِ نزاری بشنو مرحمتی کن

وین قدر بس که برآید به زبانِ تو نزاری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر آرزوی وصال و با هم بودن با معشوق را دارد. او به زیبایی زلف معشوق اشاره می‌کند که مانند ماری دور گردنش پیچیده است. شاعر حسرت می‌خورد که اگر به گلزار وصالش نمی‌رسد، چه راهی برای رسیدن به بوی عطر معشوق خواهد داشت. همچنین او بیان می‌کند که اگر امکان ورود به خانه معشوق نباشد، با کمال تواضع و خضوع در کنار در می‌نشیند. او به عشق و درد شیرین آن اشاره می‌کند و می‌گوید حتی زخم‌های عشق هم به نوعی لذت بخش است. شاعر پیمان می‌بندد که اگر به دست معشوق او بیفتد، به آرامی توبه خواهد کرد. در انتها، او از معشوق می‌خواهد که صدای ناله‌اش را بشنود و بر او رحمت کند.