نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۲۱ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

ای شده مشغولِ خویش هیچ گمان می بری

کاین همه سرگشتگیت هست ز تن پروری

چند پرستی وجود در عدمِ انتظار

میل مکن با وجود تا ز عدم بگذری

تو ز خریِ خودی تابعِ فرمانِ نفس

هم نفسی با مسیح خر مپرست از خری

رهبرِ آنی که باز ره زنی ش می کنی

راست نیاید به هم ره زنی و رهبری

دبدبه تا کی زنی بر سرِ بازارِ عشق

جمله زبانی خموش چند ازین داوری

عشق ترا گر ز تو باز ستاند به کلّ

هر چه نه عشق است آن از تو بماند بری

واسطه ی عاشقی جنبشِ دردی بود

عاشقِ بی درد را عشق بود سرسری

درد بود آن که او در سفر آرد ترا

تا به مراتب نفوس زیر قدم بسپری

تا بنگیرد ترا درد دوا نیست روی

درد چو نازل شود ره به دوامی بری

کسرِ نزاری مکن گر سخنش عکسِ تست

او زرهِ دیگرست تو زرهِ دیگری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعرگونه به مسأله عشق و مرحله‌های آن پرداخته و به وضعیت انسانی که به دنبال عشق و هویت خود است اشاره می‌کند. شاعر به بررسی وابستگی انسان به نفس و تمایلات دنیوی می‌پردازد و می‌گوید که این وابستگی مانع از درک واقعی عشق می‌شود. او تأکید می‌کند که عشق واقعی از درد و رنج ناشی می‌شود و تنها درک و تجربه آن است که می‌تواند انسان را به مراتب بالاتر برساند. در نهایت، شاعر به تفاوت‌های افراد و مسیرهای مختلفی که در عشق طی می‌کنند اشاره دارد و از اجتناب از خودخواهی و تفاخر در این مسیر می‌گوید.