شمارهٔ ۱۲۲۸ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
سواره هر چه به نظّاره گاه برگذری
به یک کرشمه چه باشد که باز پس نگری
رقیب خود ز تو خالی نمی شود یک دم
چنین یکی شده باهم که دید دیو و پری
به دستِ باد غباری فرست از آن خاکی
که بی دریغ به نعل سمند می سپری
عتاب و ناز به میزانِ عدل بر ما سنج
سرش به ظلم گراید اگر ز حد ببری
مقابل تو سزد ز امّهات و از آبا
که کس دگر نکند دعویِ پدر پسری
ز بی وفایی و بعد عهدی و جفا کاری
به نام و ننگ ز دونان سزد که برگذری
قبول کن که نصیحت به فال میمون است
تو خود مبارک رویی و نیک بخت اثری
می است مونس من در غمِ فراق تو می
ولی نمی کند البتّه ترک پرده دری
نزاریا به ملامت گر التفات مکن
خوش است مستی و دیوانگی و بی خبری
فسرده را اگرش بر خیال می گذرد
که ترک شیفته کاری کنی چو می نخوری
ترا شراب زخم خانه ی الست دهند
از آن که مستی شوریده کار و خیره سری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات عاشقانه و دلتنگی میپردازد. شاعر بیان میکند که چگونه یک نگاه و کرشمه میتواند تأثیر عمیقی بر دل بگذارد و به محض اینکه از محبوب دور میشود، حس رقیب و حسرت در دلش زنده میشود. او به عتاب و ناز معشوق اشاره میکند و میگوید اگر نسبت به او ظلمی روا دارید، باید با انصاف و بر اساس راستی عمل کنید. همچنین به وفاداری و اعتماد به نفس در روابط انسانی اشاره میکند و تصریح مینماید که در دنیای عشق، گاهی مستی و دیوانگی را باید پذیرفت و از دیگران دوری گزید. در نهایت، شاعر از شراب به عنوان مونس خود در غم فراق محبوب یاد میکند و میگوید اگرچه دردی به دوش میکشد، اما این مستی و عشق است که زندگیاش را زیبا میکند.