نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۳۱ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

عشق را ختم است بر عالم سری

عشق را لایق نباشد سروری

پادشا عشق است و لازم می‌شود

پارسا و رند را فرمان‌بری

بل که سلطانانِ عالم عشق را

بندگی‌ها می‌کنند از چاکری

در بیان ِعاشق و معشوق و عشق

سحر می‌پردازم اینک ساحری

فارغم حاشا که گویم مدحِ خلق

زشت باشد گر کند عیسی خری

مستِ لایعقل چه جوید زیرکی

مرد بی‌حاصل چه داند شاعری

من سخنْ‌سوزم سخنْ‌گو نیستم

بت شکستن دیگرست از بت‌گری

گرچه قنبر حیدری باشد و لیک

عنتری کردن نباشد حیدری

عشق می‌خواهی نزاری را طلب

مدح می‌جویی بخواه از انوری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن درباره ماهیت عشق و مقام آن در جهان است. عشق را دارای مقام خاصی می‌داند که هیچ کس از عالمان نمی‌تواند به آن دست یابد. عشق پادشاهی است که همه باید فرمانبردار آن باشند، حتی سلطنت‌ها. شاعر به بیان عاشق و معشوق پرداخته و از زیبایی‌ها و دشواری‌های عشق می‌گوید. او به نقد خودستایی و ادعای شاعری ناچیز می‌پردازد و تأکید می‌کند که عشق واقعی فراتر از مدح و ستایش‌های ظاهری است. در نهایت، او عشق را دروازه ورود به حقیقت و درک عمیق‌تری از هستی می‌داند و از کس دیگری برای مدح‌گویی دعوت می‌کند.