شمارهٔ ۱۲۳۲ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چرا به جانبِ یاران نمیکند نظری
به دوستان ننمایی ز دوستی اثری
به رقعه ای چه بود گر مرا عزیز کنی
اگر به رسمِ عیادت نمیکند گذری
نه محرمی که پیامی بدان طرف آرد
نه قاصدی که از آن جانبم دهد خبری
ضرورت است که با آدمی سخن گفتن
خدای راست نیاورد بی پیامبری
مگر حدیث کنارِ تو با صبا گویم
که در میان نتوانم نهاد با دگری
از آن به چشمِ تو دادم دلی به لب جانی
کزین مگر نظری بخشیم از آن شکری
قضا چه دفع نهد یا قدر چه منع کند
اگر عنایتِ تو ملتفت شود قدری
به نیمجان چه تکلّف کند نزاریِ زار
ولیک رد نکنند از فقیر ماحضری
به پایْمردیِ لطفِ تو واثقم حالی
وگرنه دست نیالودمی به مختصری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عدم توجه و محبت از سوی دوستان و یاران اشاره دارد. شاعر از بیتوجهی یاران و عدم ارسال پیام و اخبار گلایه میکند و میگوید که حتی یک یادداشت ساده از طرف آنها میتواند دلگرمی بخش باشد. او به اهمیت ارتباط و گفتگو با دیگران تأکید میکند و این نکته را بیان میکند که بدون ارتباط، عشق و دوستی بیمعنی است. شاعر با اشاره به دلنگرانیها و نیاز به محبت، از یارانش میخواهد که توجه بیشتری به او داشته باشند و برای او ارزشی قائل شوند. در نهایت، او به خداوند نیز اشاره میکند که پیامرسان نیاز به محبت و ارتباط دارد و این ارتباط میتواند زندگی را زیباتر کند.