شمارهٔ ۱۲۳۳ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
ترک من و آشوبِ دل خاتونِ ماه خاوری
بُغناق برگیر و بنه بر سر کلاه کافری
بر دوش زلفت چون زره بگشاده از ابرو گره
برده ز هفت اختر فره بسته قبایِ ششتری
بار و برت سیب و عنب نوشینْ دهان تریاکْ لب
وز غمزه و لب ای عجب هم جان و هم دل میبری
با چشمِ تنگت چون دهن گفتم بترس ای پر فتن
کز چشمِ خونافشانِ من هم عاقبت زخمی خوری
گفتا که هان ای دلشده بیحاصلی حاصل شده
خاک از دو چشمت گل شده کاری نداری ننگری
تلخ از لبِ شیرین سخن ناواجب است ای سروبن
تمکینِ درویشان بکن منگر به ایشان سرسری
دشمنصفت با دوستان بد میکنی نیکوست آن
سروی بتا یا بوستان ترکی نگارا یا پری
هم زاهدو هم زاهدی زان شد نزاری منزوی
آیا چه شیرین شاهدی یا رب چه چابکمنظری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف احساسات عاشقانه و آشفتگی دل میپردازد. او به زیباییها و جذابیتهای معشوقهاش اشاره میکند و از زلف و ابروهایش به عنوان نماد زیبایی یاد میکند. شاعر همچنین از تاثیر عشق بر جان و دل خود میگوید و به معشوق هشدار میدهد که ممکن است از انظار او آسیب ببیند. در ادامه، شاعر به تضادهای زندگی و ناخوشایندیها اشاره میکند و تأکید میکند که نباید نگرانیها را نادیده گرفت. او زیبایی معشوق را ستایش میکند و به این نکته میپردازد که حتی در میانهی مشکلات هم زیبایی و عشق وجود دارد. شعر به نوعی بیانگر عشق، زیبایی و چالشهای خود در این مسیر است.