شمارهٔ ۱۲۳۸ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
گر ز شیرینلبی کنم شوری
گو سلیمان عَفُو کن از موری
فرشِ سلطان عجب نباشد اگر
عار دارد ز دامنِ عوری
این که گویند دوست دوست مدار
نتوان کرد بر کسی زوری
چه کم از حسن اگر دمی بنشست
یوسفی در برابرِ کوری
کی کند شکر شکّرِ شیرین
ناچشنده ز بینمک شوری
عاقبت پیلتن نجست از گور
گرچه تنها همی زدی گوری
باز میگو نزاریا که خوش است
گر ز شیرین لبی کنم شوری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در مورد عشق و زیبایی سخن میگوید. شاعر به شیرینی و شور در رابطههای انسانی اشاره میکند و از دوستداشتن و احترام به یکدیگر سخن میگوید. او میگوید که زیبایی و حسن نباید به خاطر یک لحظه کمرنگ شود و بر اهمیت صفا و معصومیت در روابط تأکید میکند. همچنین، به این نکته اشاره میکند که کسی که طعم خوش را نچشیده، نمیتواند ارزش آن را درک کند. در نهایت، شاعر به رابطههای عمیق و ارزشمند در زندگی اشاره میکند و از شیرینی عشق یاد میکند.