نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۴۷ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

همای وارم اگر سایه بر سر اندازی

بر آفرینش عالم کنم سرافرازی

عنایت تو اگر هم عنان ما باشد

سبق بریم چو صاحب دلان به ممتازی

تراست مملکت حسن و در مقابل تو

زمانه را نرسد دل بر و طنّازی

کرشمه ای به عنایت ز غمزه ی توبسم

کسم ز پیش نراند اگر تو بنوازی

که دست گیرد و کی باز برتواند خاست

ز التفات نظر هر که را بیندازی

به دست من چه زمین بوسه ای ز دور و همین

به پای بوس مگر هم تو چاره ای سازی

تو راه ده به وصالم غم مشنّع نیست

رقیب گوی ترا عادت است غمّازی

نزاریا سر تسلیم نه سخن کوتاه

زبان درازی تا چند و قصّه پردازی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به تمجید از محبوب خود می‌پردازد و بیان می‌کند که اگر محبوبش سایه‌اش را بر او بیندازد، به آفرینش و عالم افتخار می‌بخشد. او می‌گوید که اگر محبوب به او توجه کند، می‌تواند در صف عاشقان ممتاز شود. شاعر به زیبایی‌ها و جذابیت‌های محبوب اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ‌کس نمی‌تواند از محبت او دوری کند. او از محبوبش می‌خواهد که در مسیر وصل به خود راهی را نشان دهد و به رقبایش اشاره می‌کند که عادت دارند او را غصه‌دار کنند. در پایان، شاعر از تسلیم شدن در برابر محبوب سخن می‌گوید و در عین حال از طولانی شدن داستان و نقل‌قول‌های بی‌نتیجه ابراز نارضایتی می‌کند.