نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۴۴ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

مگر تقدیر دل باری به غم رفته ست و سر بازی

الا ای دل چه می ترسی به جان من چه می نازی

بنای دوستی باید که باشد ثابت و محکم

محبّت چون ترا بستد دگر با خود نپردازی

ز دستت هیچ برناید مگر با صبر بنشینی

ز عقلت هیچ نگشاید مگر با عشق درسازی

اگر خواهی که گوی عشق از میدان بری بیرون

ز همت مرکبی سازی و بر کون و مکان تازی

نخواهی رفت با خود در مقامی خانه ی وحدت

مگر هم از برون کلّی و جزوی هر دو در بازی

صراط است این و اعما را نباشد حدِّ بگذشتن

به دست پادشاهان بر نزیبد عکّه را بازی

مکان لا مکان خواهی و دل بر تیره یخاکی

دوالک بازی آن جا کی توان کردن مکن بازی

نهاده منّتی بر حق که من از اهل اسلامم

به حج نارفته و حاجی غزا ناکرده و غازی

نزاری از تکبّر هیچ نگشاید تواضع کن

بنه گردن که آن جا در نمی گنجد سرافرازی

مشو مغرور اگر مشهور شد صیّت که چون بلبل

بمانی در قفس همواره محبوس از خوش آوازی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عمق روابط انسانی و عشق و دوستی می‌پردازد. شاعر به دل و ترس‌های آن اشاره می‌کند و از ضرورت پایداری در دوستی و محبت سخن می‌گوید. او بر این باور است که عشق و صبر باید در کنار هم باشند تا به نتیجه برسند و در راه عشق باید همت و اراده‌ای قوی داشت. شاعر همچنین یادآور می‌شود که مسیر عشق و وحدت به سادگی به دست نمی‌آید و نیاز به تلاش و تلاش مستمر دارد. او به تواضع و دوری از تکبر تأکید می‌کند و به این نکته اشاره می‌کند که معروفیت و شهرت نباید باعث غرور شود، چرا که انسان باید همیشه در برابر حقیقت و شرایط خود فروتن باشد.