شمارهٔ ۱۲۶۱ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
مرا تا جان و دل باشد به جای جان و دل باشی
وگر این هر دو می خواهی ببر از ما بحل باشی
اگر با ما نپردازی و با یار دگر سازی
همان نامهربان باشی همان پیمان گسل باشی
بیا یارا مشو در عهده یعهدی چنان نازک
نباید دعوییی کردن که از معنی خجل باشی
چو در گرما و سرما عاجزی اولی تر آن باشد
که در آب و هوای سازگار معتدل باشی
اگر خواهی که بی مانع به جانان متصل گردی
ز ترکیب وجود خود به کلی منفصل باشی
توانی دید واحد را به نور دیده ی باطن
به شرط آنکه از کُحلِ هدایت مُکتحل باشی
اگر امروز برخیزی و دریابی قیامت را
وگرنه چون گران جانان بسی در زیر گل باشی
ترا باید به کوشیدن ز خود این راز پوشیدن
بدو چون مکتحل گشتی به خود چون مشتغل باشی
چنان کن تا چنان سازی کزو با خود نپردازی
چو ببریدی ز خود فی الجمله با او متصل باشی
نزاری شرط دعوی محبت چیست می دانی
که زیر سنگ آس امتحانش محتمل باشی
گِل آدم به آب عشق بسرشتند از مبدا
چه گل باشی که عاشق بر گل و آب چِگِل باشی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و وفاداری اشاره میکند و میگوید که اگر میخواهی در عشق باقی بمانی، باید با تمام وجود به محبوبت متصل شوی. او هشدار میدهد که اگر بخواهی با یار دیگری باشی، نباید در دعوی عشق خود تردید کنی. همچنین، به پیچیدگیهای عشق میپردازد و به این نکته اشاره میکند که برای دستیابی به وصال، باید از خود فاصله بگیری و به درک عمیقتری از وجود خویش برسی. در نهایت، بر اهمیت تلاش و آزمون در عشق تاکید میکند و به این موضوع میپردازد که محبت واقعی نیاز به آزمایش دارد.