شمارهٔ ۱۲۶۴ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به دست بی خبران چیست هیچ سرزنشی
دریغ اگر به دل افسردگان رسد تپشی
ز خُبثِ مدعیان اهل حق نیندیشند
به نیک بخت چه نقصان رسد ز بد کنشی
نخورده معترض از ذوقِ عشق بی خبرست
چه سود تا ندهندش ازین قدح چششی
چه منفعت ز حصولِ مراد گولی را
که روح تازه ندارد به روی خوش منشی
جماعتی که محبت ز فطرت آوردند
خلاصه ی دلِ ایشان به هم کند کششی
مریدِ عشقم و الّا به حکمِ اونروم
که می نماید ازین خوب تر به من روشی
غذا ز خونِ جگر ساختم چو می بینم
که نیست با من از این سازگارتر خورشی
نزاریا نتوان شد به خود کسی که نهال
به اصل باز نشد تا نیافت پرورشی
نشد هر آینه الّا به سعی آتش پاک
زری و سیمی کآلوده شد به غلّ و غشی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی موضوعاتی چون بیخبری انسانها، عشق و محبت، و تلاش برای رسیدن به حقیقت میپردازد. شاعر به انتقاد از افرادی میپردازد که از عشق و محبت بیخبرند و به نظر میرسد در جستجوی حقیقت یا مقام انسانی هستند. او بیان میکند که گرچه دلهای افسرده میتوانند تپشی را احساس کنند، اما هیچ سرزنشی بر بیخبران نیست. همچنین از نقصان و زیان ناشی از بدکرداری مدعیان حق سخن میگوید. شاعر به وفاداری عاشقان به محبت فطری اشاره کرده و تلویحاً به این نکته میپردازد که برای رسیدن به عشق حقیقی و خوشی باید تلاش کرد. او در نهایت بیان میکند که هیچ چیز به اندازه عشق و محبت نمیتواند انسان را سیراب کند و جوهر عشق از سعی و کوشش خالی نیست.