شمارهٔ ۱۲۷۹ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
فرتوت عشق را نگریزد ز بی دلی
ای یار بد مگوی تو باری که عاقلی
عیبت نمی کنم که ز مبدای کن فکان
دانسته ام که در چه مقامات مشکلی
غیر تو هیچ نیست حجابی که بگذری
دانی که بعد قطع سفر در چه منزلی
صبرم نداشت طاقت حسن جمال او
آری که بر خلاف محقی است مبطلی
بر ما چه اعتراض که مستیم و عاشقیم
طعنه مزن که سینه ی مجروح می خلی
گر هست از محبت آل علی اثر
بر خوان ز روزنامه ی عرفان سینجلی
این جا کسی دگر نرسد جز موحدی
کورا بود محبت ذریت علی
آری نزاریا تو و آن فرخ آستان
کاقبال بر درش بنشیند به مقبلی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و تجربههای عاشقانه است. شاعر به معشوق خود اشاره میکند و از او میخواهد که در مورد احساساتش صحبت نکند، چرا که او (شاعر) درک عمیقی از چالشهای عشق دارد. او به این نکته میپردازد که عشق واقعی هیچ حجاب و مانعی ندارد و پس از جدایی، فهمی عمیقتر از منزلت عشق به دست میآید. همچنین شاعر به شور و شوق خود در برابر زیبایی معشوق اعتراف کرده و میگوید که عشق باعث مستی و شیدایی او شده است. او میافزاید که عشق به اهل بیت و علی (ع) میتواند بر زندگی انسان تأثیر بگذارد و در نهایت، تنها انسانهای مخلص و مؤمن به این محبت دسترسی دارند.