شمارهٔ ۱۲۹۰ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
گفت به من محتسب که توبه کن از می
پیر شدی توبه بعد از این نکنی کی
گفتمش آری من و تو هر دو به یک بار
توبه کنیم ار موافقت کنی از می
باک نباشد ز عهده هم به در آییم
گر ز در ما برون نمی شود این پی
دفع ملالت ضرورت است اگر نه
از پی تقوا کی اختیار کنم قی
ضامن این داوری منم نه تو زنهار
بر دل خود هیچ بار ننهی ازین هی
مدعیان را بغل تری بدهم من
بر صفتی کز مسامشان بچکد خوی
مشکل ما قاضی القضات کند حل
محضر این ماجرا دگر که کند طی
چنگ به دامان او زنیم که هم او
بر سر ما افکند ز روی کرم فی
گر ندهد توبه ور دهد نتوان شد
معترض البته بر مصالحه ی وی
خود که شکیبد ز جوهری که خواصش
قوت جان و دل است و قوت رگ و پی
کی نفس از ما دگر به عیش برآید
بر دل ما روزگار اگر نهد این کی
طعنه ی سرد از فقیه خشک نزاری
خاصیت ز مهریر و قاعده ی دی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر با محتسب صحبت میکند و از او میخواهد که در مورد توبه از نوشیدن می با او همراهی کند. او به محتسب میگوید که هم آنها در یک وضعیت قرار دارند و اگر قرار بر توبه باشد، هر دو باید این کار را انجام دهند. شاعر همچنین بیان میکند که مشکلات و غمها را میتوان با نوشیدن می فراموش کرد و او هیچ باری از احساسات خود را بر دوش دیگری نمیگذارد. او معتقد است که مسائل و مشکلات زندگی نیاز به حلی دارند و در نهایت به خداوند تکیه میکند و تأکید میکند که نمیتوان از لذتهای زندگی دست برداشت. شاعر با انتقاد از فقیهان خشک نیز میگوید که باید از عشق و دوستی بهرهمند شد تا زندگی شیرینتر شود.