نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۹۷ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

زاهد اگر نمی خورد اندر سه ماه می

قلّاش فارغ است بیار از پگاه می

ما تشنه و زمانه ی بی آب تافته

حکمِ ضرورت است نباشد گناه می

شادیِ جانِ اهلِ دلی گر سفیده دم

بر جانِ ما کنی قدحی سر سیاه می

افتاده ی خمار چو افتاده مرده را

خواهد که باز زنده شود گو بخواه می

انگور هم چو مریمِ دوشیزه حامل است

عیسی بود هر آینه بی اشتباه می

می بر حشیش خواره حرام است و از قیاس

کون خری دهد به حریصِ گیاه می

انکار می کنند که کم کن مداومت

بر من که عاقبت ببرد آبِ جاه می

ما نام و ننگِ دنیی و دین ترک کرده ایم

غم نیست گو مدار مراتب نگاه می

در ما نگیرد آتشِ توبه مدم که خود

می خواره بر کشد به دم از قعرِ چاه می

سلطان برّ و بحر به هنگامِ احتیاج

حاصل کد به رهنِ قبا و کلاه می

بفروختیم هر دو جهان را به جرعه ای

اینک من و نزاری و آنک گواه می

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوعاتی از جمله اشتیاق به شراب، ضرورت نوشیدن در شرایط سخت و معنای عمیق زندگی پرداخته است. شاعر به زاهدان اشاره می‌کند که اگر در شرایط سخت به می‌نوشند، گناهی در آن نیست؛ زیرا این عمل در واقع پاسخی به نیاز و کمبود آب زندگی است. همچنین به مساله شادی و نشاط اهل دل نیز اشاره می‌شود و این که نوشیدن می‌تواند به انسان زندگی و روح دوباره بخشد. شاعر به صورت کلی به نقد زندگی مادی و بی‌معنایی آن پرداخته و خود را در جستجوی حقیقتی عمیق‌تر می‌بینید که از دنیا و دین فاصله گرفته است. در نهایت، او و دوستانش حاضرند همه چیز خود را برای این تجربیات عمیق و واقعی از دست بدهند.