نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۰۷ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

وقت نثار کردن ماییم و نیم جانی

نقدی چنین چه ارزد در حضرتِ چنانی

الجامشیِ شاهی بس مختصر نماید

الحق چه عذرخواهم این‌جا به نیم جانی

الا همین‌ که گویم از ما و خدمتِ ما

چیزی نیاید آخر شاهی و پاسپانی

امری اگر نباشد مطلق چگونه باشد

تزیین آفتابی ترکیبِ آسمانی

پس بی نشانِ اول یعنی جنودِ فطرت

نه بد دلی توان بود این‌جا نه پهلوانی

کی بر قرار ماند گر صنعِ او نخواهد

آرامشِ زمینی یا جنبشِ زمانی

بلبل صفت نیارد در عشقِ گل نوازد

هر کو نشد به دستان هر لحظه داستانی

از خویشتن برون شو تا خانه او بگیرد

زیرا چو او نیابی شایسته میهمانی

گنجینه‌ ی نزاری بر نقدِ قلب و جان بین

در هر سفینه بحری در هر جریده کانی

دیگر به خود نبینی دیگر ز خود نگویی

گر هیچ بازیابی از سِرِ او نشانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوع عشق و فداکاری در آن می‌پردازد. گوید که در عشق، عشق‌ورزی و نثار کردن از خود مهم‌تر است، و هرگونه عرض ارادت و خدمت به محبوب ارزشمند است. شاعر از ناتوانی در بیان احساساتش می‌گوید و می‌فهماند که اگر عشق خالص نباشد، زیبایی و جنبه‌های مثبت آن نیز بی‌معناست. او تأکید می‌کند که برای رسیدن به حقیقت و درک عمیقًا از عشق، باید از خود بیرون رفت و خود را فراموش کرد. نهایتاً، او به این نتیجه می‌رسد که برای یافتن گنجینه‌های حقیقی عشق، باید در جستجوی نشانه‌هایی از معشوق بود و به ادراک عمیق‌تری از این احساس دست یافت.