شمارهٔ ۱۳۰۰ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
مهر ماه آمد بیار ای ماهِ مهرافزای می
از رگِ جانِ صراحی هر زمان بگشای می
وا نگر کز دست رفتم غمزه ای بر ما گمار
پیش تر کز پا درآیم بر سرم پیمای می
سحرِ مطلق می کند طبعِ مسیح انفاسِ من
هر چه در مغزِ پرآشوبم بگیرد جای می
دسته ی گل هر که را از باغِ طبعم آرزوست
بی تقاضا گو مرا تشریف می فرمای می
بر فشانند آستینِ رقص تا دامانِ ماه
گر نهد در محفلِ پرهیزگاران پای می
تا ببینی خویشتن را چون دراندازد به جام
امتحانی کن به خورشیدِ فلک پیمای می
پیل با او بس نیاید زآن که وقتِ امتحان
کودکی بر سازد از پیرِ فلک فرسای می
جام بر کف گیر و چون خم سینه صافی کن نخست
تا نماید با تو جان در جامِ خون پالای می
جام بی می هیچ ننماید بدان کز ابتدا
می نمود احوال در جامِ جهان آرای می
هر نکت سرّیست کز غیب آمده اینک ببین
می نماید معجز از طبعِ سخن پیرای می
وین نه زآن می باشد ای بابا که هر کس می خورند
از نزاری باز پرس ای وای می ای وای می
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ورود ماه مهر و زیباییهای آن اشاره دارد. شاعر از عشق و شادابی درونی خود صحبت میکند و میخواهد که با نوشیدن شراب، غمها را فراموش کند. او به زیبایی و دلربایی مینگرد و از دیگران میخواهد که همراه او در این شادی و خوشی شریک شوند. شاعر همچنین به قدرت و تأثیر میپردازد و نشان میدهد که چگونه شراب میتواند انسان را به خودشناسی و تجربههای عمیقتری برساند. در نهایت، او از این میگوید که نوشیدن شراب فقط یک لذت فانی نیست، بلکه ارتباطی عمیق با خویشتن و جهان دارد.