شمارهٔ ۱۲۹۹ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
هر که را دادند از آن خمخانه می
دستِ هشیاری بشوی از کارِ وی
توبه ی ما خواه محکم خواه سست
تا چه خواهی کرد ازین افسانه هی
تا نیاید بیش بر دنبالِ ما
عقل بی تمییز را کریم پی
کُلُّ شَی ءٍ هالِک اِلّا وَجهَهُ
وجهِ دیگر کو کدامین کلّ شی
وعدۀ طیّ سما بر ما گذشت
این سجل را نیز هم کردیم طی
عقل و نفس و جان و جسم و دین و دل
فوق و تحت و یمن و یسر و نور و فی
راست می خواهی حجاب اند این همه
قیس از خود رفت بیرون نی ز حی
راست باش و راست رو اینک صراط
آخر ای بابا قیامت کو و کی
خویشتن بین باز مانده ست از سلوک
گم هم از گامِ نخستین کرد پی
چون نزاری جرعه نوش خضر باش
تا بدانی چیست میّت کیست حی
مردِ این معنی نه ای دعوی مکن
ور دوا خواهی مپیچان سر ز کی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به بررسی مفاهیم تصوف و عقلانیت میپردازد. شاعر به افرادی که از میخانه (نماد خرد و عرفان) مینوشند اشاره میکند و از آنها میخواهد که از کارهای خود آگاه باشند. او به توبه و اهمیت آن اشاره دارد و از این میپرسد که آیا میتوان از افسانههای زندگی پرهیز کرد. بعد، شاعر به نقد عقل بدون تمییز میپردازد و بر این نکته تأکید میکند که هر چیزی غیر از ذات خداوند، فنا میشود. او به ویژگیهای مختلف انسان شامل عقل، نفس، جان و دین اشاره میکند و میگوید که این ویژگیها حجابهای حقیقتاند. شاعر نهایتاً تصریح میکند که برای یافتن حقیقت و رسیدن به راستا باید صبور و مخلص بود و از خودخواهیها دوری کرد. در پایان، او هشدار میدهد که اگر کسی به دنبال حقیقت نیست، دعوی نکند و از خود غافل نشود.