شمارهٔ ۱۳۰۸ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
دلا گر قدرِ این دولت بدانی
دو دولت را دگر دولت نخوانی
ندانستی که قدرِ دوستی چیست
دریغا فوت کردی زندگانی
نمازی نیست رویی در دو قبله
نبودی یک جهت با یار جانی
مُعوَّل نیست بر پروردنِ نفس
که از گرگان نمیآید شبانی
ز دردِ این پشیمانی گرفتم
نزاری ناله بر گردون رسانی
چه سود اکنون که از پیمان بگشتی
پریشان کردی ایامِ جوانی
مرا پیرانهسر کردی گرفتار
بدین بیچارگی و ناتوانی
به هر جانب که رفتی هر زمانم
بلایی دیگر آری ارمغانی
بیا باری کنون دریاب خود را
سبک بر هم زن اسباب گرانی
موحد وار از کثرت برون آی
که در گردابِ دورِ امتحانی
اگر دریافتی امروز خود را
وگرنه همچنین مشرک بمانی
نزاری گر ندانی قدر امروز
بسی یاد آوری کرد از جوانی
به سربر ، دستِ حسرت باز میگوی
دریغا روزگار مهربانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره افسوس و تاسف به خاطر از دست دادن ارزش دوستی و جوانی است. شاعر به کسانی که قدر زندگی و روابط خود را نمیدانند، هشدار میدهد که این غفلتها به ناکامی و پشیمانی منجر میشود. او به این نکته اشاره میکند که هیچگاه نمیتوان به گذشته بازگشت و باید از زندگی امروز بهره برد. همچنین تأکید میکند که باید از کثرت و تفرقه دوری کرد و در جستجوی یکدلی و یگانگی بود. در نهایت، شاعر با حسرت به روزگاران گذشته و دوستیهای گمشده مینگرد.