شمارهٔ ۱۳۱۰ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
اگرت معیشتی هست و کفافِ کامرانی
به مرادِ خویش برخور ز درختِ زندگانی
می و چنگ و کنجِ خلوت سه چهار یارِ همدم
به از این دگر چه باشد ز نعیمِ این جهانی
به غنیمتِ جوانی ز بهارِ عمر برخور
که نه بهتر از بهارست و نه خوش تر از جوانی
دمِ نقد خوش برآور ببر از غمِ جهان دل
ز میانِ جان رضا ده به قضای آسمانی
بنشین به تازهرویی ز زمانه داد بستان
به سماعِ ارغنونی به شراب ارغوانی
بده آبِ تلخ صافی نه که قوتِ جانِ شیرین
نه که آفت المجانین نه که غایت الامانی
قدحِ گران روان کن که سرِ گران ندارم
سبکش بده گرانی که برون برد گرانی
به صفِ خُمار بر زن به مبارزانِ باده
که به حمله مصافش ز جهان برون جهانی
چو مهِ قدح برآید چه کند خمار ظلمت
جز از آن که رختِ زحمت به عدم برد نهانی
به طلوعِ روز بنگر که چراغ چون نزاری
نفسی برآرد اما به هزار ناتوانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره لذت بردن از زندگی و جوانی و خوشیهاست. شاعر به خواننده توصیه میکند که در صورتی که معیشتی دارد و به کمال و خوشبختی میرسد، باید از زندگی و لذتهای آن بهرهمند شود. او به جوانی و بهار عمر به عنوان بهترین زمانها اشاره میکند و از لزوم فراموش کردن غمها و پرداختن به شادیها سخن میگوید. همچنین از می و آهنگ و جمع دوستان به عنوان نعمتهای زندگی نام میبرد و بر این نکته تأکید میکند که باید از لحظات خوب زندگی استفاده کرد و آنها را مغتنم شمرد. شاعر به طور کلی پیامش را حول میل به خوشبختی و لذت بردن از لحظات زندگی و جوانی میچرخاند.