شمارهٔ ۱۳۲۶ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
باز آمدهام تشنه لبی خشک دهانی
آشفته سری در هوسِ پسته دهانی
از من رمقی بیش نماندهست کیام من
مجروح تنی خسته دلی سوخته جانی
گر هیچ به سر وقتِ من آید به عیادت
بیمارِ کهن باز شود تازه جوانی
ده بار شدم زنده و ده بار بمردم
یک بار نپرسید که چون است فلانی
باشد که گذر بر منِ مسکین کند امشب
امروز درافتاد خیالم به گمانی
بی واسطه ی رقعه و پیغام نبینم
زیرا که میانِ دل ما هست نشانی
هیهات نزاری که چه خوش باشد اگر یار
تشریفِ حضوری دهد از غیب زمانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از حال خود و درد فراق میگوید. او از تشنگی و خشکی دهان و آشفتهحالی خود در انتظار معشوق صحبت میکند. او احساس میکند که رمق و نیرویی برایش باقی نمانده و دل و جانش در عذاب است. شاعر اشاره میکند که اگر کسی به عیادت او بیاید، ممکن است دوباره جوانی و زندگی را بیابد. او از مرگ و زندگی مکرر خود سخن میگوید و حسرت میخورد که هیچکس از حال او نمیپرسد. همچنین، او آرزو دارد یارش او را از غیبت نجات دهد و حضوری از او دریافت کند. بهطور کلی، شعر بیانگر حس عمیق تنهایی و longing برای وصال است.