نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۲۹ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

باور نمی‌کنم که تو پیمان بنشکنی

زیرا که التفات به یاران نمی‌کنی

زین به‌ترک نظر به من دل شکسته کن

تا چند از تو سرکشی از من فروتنی

سروی و سرو اگر چه که آزاد خوش‌ترست

نی تا حدی که بر سرِ ما سایه نفکنی

دل با تو در تنعّم و تن بی تو در نیاز

ای آن که راحتِ دلی و آفتِ تنی

خطی به دوستیِ تو بر من کشیده‌اند

ما دوستیم و بنده ی صادق، تو دشمنی

تقدیر قادرست و گرنه ز رویِ عقل

نی من موافق تو نه تو لایقِ منی

گردون به سر برآمده هم زیرِ دستِ تست

من عاجزی چه گونه کنم با تو گردنی

برقع برافکن از بنِ گوشت ز بامداد

تا زهره بعد از این نزند لافِ روشنی

در سر کشد نقاب ز رشگِ تو آفتاب

هم شام بر مثالِ کشیشانِ ارمنی

ای سروِ سیم ساق که در بوستانِ جان

شاخِ امید را به جفا بیخ می‌کنی

دیوانگی ز مامِ نزاری نمی‌کشد

تا زلفِ هم چو سلسله بر هم نمی‌زنی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به معشوق خود ابراز عشق و وابستگی می‌کند و با نگرانی از رفتارهای او، نسبت به وفاداری و محبتش تردید دارد. او از معشوق می‌خواهد که به او توجه کند و ترک بی‌محلی نماید. شاعر به زیبایی و آزادی معشوق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که در absence او دچار نیاز و ناکامی است. همچنین، او احساس می‌کند که اگرچه شرایط زندگی سخت است، اما به عشقش ادامه می‌دهد. شاعر در نهایت از معشوق می‌خواهد که برای روشنایی و امید به زندگی، خود را از نقاب دور کند تا عشق و رابطه‌شان به‌طور واضح‌تری نمایان شود.